نسخه‌هایی تازه‌یاب از تفسیر قرآن خواجه عبدالله انصاری

میراث مکتوب- ابواسماعیل عبداللّه بن محمد بن علی انصاری هروی (۳۹۶ـ۴۸۱ ق) معروف به شیخ الاسلام یا خواجه عبداللّه انصاری از بزرگترین دانشمندان حنبلی خراسان است که در میان فارسی زبانان بیشتر به صوفی و زاهد معروف گشته است. او واعظ، محدث، مفسّر، و دانای تاریخ و انساب بود و در زمان خود تلاش بسیاری برای ترویج مذهب حنبلی در خراسان و به ویژه در زادگاهش هرات کرد. آثاری چند به عربی و فارسی از او بر جای مانده است که گاه دربارۀ اصالت برخی از آنها، به درستی تشکیک شده است. یکی از مهم‌ترین آثار منسوب به وی، تفسیر او بر قرآن کریم است که میبدی در آغاز کشف الاسرار خود اظهار می‌دارد که آن را مختصر و مجمل دیده، و لذا در قالبی جدید بسط و تفصیلش داده است. با این همه، متن اصلی تفسیر خواجه عبداللّه انصاری که اساس کار میبدی بوده، تاکنون ناشناخته باقی مانده است.

دکتر مرتضی کریمی‌نیا در مقالۀ «نسخه‌هایی تازه‌یاب از تفسیر قرآن خواجه عبدالله انصاری در ترکیه و نجف» که در شمارۀ 187 مجلۀ آینۀ پژوهش به چاپ رسیده است، برای نخستین بار، نسخه‌هایی تازه‌یاب از این تفسیر فارسی ـ عربی را در دو کتابخانۀ خلیل حمید پاشا (در اسپارتا، ترکیه) و کتابخانۀ حرم امام علی علیه السلام (در نجف اشرف) معرفی کرده است.

وی ضمن اثبات انتساب این تفسیر به خواجه عبدالله انصاری، و معرفی ویژگی‌ها و روش تفسیری خواجه عبدالله، به برخی از مهم‌ترین جوانب زبانی آن از جمله گویش فارسی هروی، واژگان کهن فارسی و نیز نحو هروی در این اثر می‌پردازد.

 

 

دکتر کریمی‌نیا در توضیح این موضوع در یادداشتی که در پایگاه اینترنتی کاتبان منتشر شده، آورده است:

تودۀ ما ایرانیان و فارسی زبانان، خواجه عبداللّه انصاری هروی (۳۹۶ـ۴۸۱ ق) معروف به شیخ الاسلام را بیشتر به سبب مناجات‌های فارسی‌اش می‌شناسیم. متخصصان ادبیات و تاریخ ایران، با تاکید بر مجعول بودن اکثر این عبارات مناجاتی پردازش شده، آثار صوفیانه اصیل وی چون منازل السائرین و طبقات الصوفیة و چند رساله دیگر را مورد پژوهش قرار داده‌اند. در این میان، تفسیرشناسی و قرآن دانی خواجه عبدالله همواره در سایۀ کشف الاسرار میبدی قرار داشته است. تا اینکه سال‌ها پیش، دکتر شفیعی کدکنی این رأی را مطرح کرد که اساساً میبدی کشف الاسرار خود را بر اساس تفسیری از خواجه عبدالله ساخته و پرداخته نکرده، بلکه او تفسیری از فردی گمنام، موسوم به پیر هری (متوفای حدود ۴۰۰ ق) یافته و همان را در قالب کشف الاسرار شرح و بسط داده است و اشتباها گمان برده است که تفسیر خواجه عبدالله را یافته است؛ حال آنکه خواجه اساساً تفسیری بر قرآن نداشته است.

هرچند این دیدگاه در آغاز توجه بسیاری را به خود جلب کرد، چنین می‌نماید که اکنون آن را نمی‌توان پذیرفت. علاوه بر استنادِ بخشی از تفسیری کهن به پارسی (تهران، میراث مکتوب، ۱۳۷۵)، به روایتی از تفسیر شیخ الاسلام، اکنون خوشبختانه نسخه‌هایی دیگر از اصل تفسیر خواجه عبدالله یافت شده است که آکنده از واژگان و گویش هروی (زبان خاصِ شیخ الاسلام) و نیز حاوی اِسنادهای مشخص از خواجه و استادان اوست. در سالهای اخیر، من بر اساس نسخه‌هایی در نجف اشرف (عراق) و اسپارتا (ترکیه) ربع چهارم این تفسیر را تصحیح کرده‌ام که به زودی به انتشار خواهد رسید.

تفسیر قرآنِ خواجه عبدالله انصاری یکی از مهم ترین مواریث ایرانی و اسلامی ماست. ایرانیتش برخاسته از زبان پاک و پیراسته پارسی به کار رفته در آن است که به روشنی بوی هرات و گویش هروی می‌دهد. محتوای تفسیر هم ما را با عالمان خراسان و ذهن و ضمیر دسته‌ای از مفسران ایرانی در خراسان قرن پنجم گره می‌زند. اما بر خلاف تصوری که کشف الاسرار میبدی به ما القا می‌کند، در اصلِ تفسیر خواجه عناصری متفاوت وجود دارد که به دست میبدی تغییر یافته یا تعدیل شده است. در این تفسیر، او یک مفسر سنتی، و مسلط به تمام دقایق تفسیر کلاسیک چون لغت و اِعراب و ادب عربی، و قرائات، و روایات تفسیری و احادیث نبوی و صحابه، و اقوال تفسیری مهم ترین مفسران گذشته است. به دقت و با وسواس، آیات قرآن را بنابر بر وجوه مختلف تفسیری، و نیز مطابق با تمام قرائات مختلف رسمی و شاذ، به فارسی زبان فارسی ترجمه می‌کند، و بر باورهای حنبلی خود از جمله در عدم تاویل آیات مربوط به صفات الهی پای می‌فشارد، و تمام آیات قرآن حاکی از عفو و گذشت و مدارا و آزادی را یکسره منسوخ و بی اعتبار می‌شمارد و هیچ روی خوشی به شیعیان نشان نمی‌دهد، از امامان شیعه (جز اندکی از امیرالمومنین علیه السلام) چیزی نقل نمی کند، و هرگز حاضر نیست هیچ باور کلامی را از هیچ متکلمی به رسمیت بشمارد و معتزلیان را صریحا کافر می‌خواند.

از این منظر، خواجه عبدالله در این تفسیر، به یک ابن تیمیه در قرن پنجم هجری در خراسان می‌ماند، با این تفاوت که دل در گروِ «دل و قلب» دارد و گاه از دایرۀ رسمی حنبلیّت خارج می‌شود و در تفسیر خود، ارادتی به برخی زهاد و متصوفه ابراز می‌کند.

برای مطالعه متن کامل مقاله کلیک کنید.