درباره محمد بن علی سوزنی سمرقندی

میراث مکتوب- ادبیات در ارتباط با محیط اجتماعی خود حالتی دو سویه و متقابل دارد. گاهی تاثیرگذار بوده و برخی اوقات در مقابل جریان های اجتماعی عصر، حالت انفعالی و ایستا می یابد. سده ششم یکی از دوره های آشفته و مهم تاریخ این مرز و بوم به شمار می‌رفت که تجدید حیات سامانی از مدتها پیش به پایان رسیده بود و غلامان ترک نژاد سلجوقی به دور از فرهنگ و تعصب با دست به دست هم دادن خلفای بغداد با معجونی از قدرت حکومتی و قداست مذهبی، بر هستی و تفکر و مقدرات ما چیره شده و با تجاوز و حق کشی، انحطاط دامنه داری را در ایران بنیاد نهاده بودند. این اوضاع سبب شد که لغزش های اندیشه ای در آثار شاعران این دوره به وجود آید و آنان را به سوی افراط و تفریط، تزلزل شخصیت، تناقض گویی، عدم انسجام فکری، خرد ستیزی، تقلید و جمود فکری و تسلیم و جبرگرایی، تملق و چاپلوسی، گرایش به نوعی ادبیات درباری و تبلیغ دستگاه های جاهل حکومتی و ... سوق دهد.(۱) اما در این میان سوزنی سمرقندی از جمله شاعران برجسته ای بود که تحت تاثیر این عوامل قرار نگرفت و با دقت نظر خاص خود به انتقاد از وضع موجود پرداخت. با دقت در لابه لای اشعار وی می توان بسیاری از مسایل اجتماعی آن روزگار را روشن کرد. در این جستار مختصر ضمن نگاه به زندگی نامه این شاعر نامدار به بررسی برخی از ویژگی‌ها و درون مایه شعری وی می‌پردازیم.

زندگی‌نامه

تاریخ دقیق تولد محمد بن علی سوزنی سمرقندی ملقب به تاج‌الشعرا مشخص نیست. هدایت در مجمع الفصحا، وفات سوزنی را ۵۶۲ هجری ذکر می‌کند، بنابراین می‌توان گفت که این شاعر میان سال های ۴۷۹ و  ۴۸۲ در سمرقند متولد شده است. او دوران کودکی را در این شهر گذراند، سپس به نَخشَب (نَسَف) و بخارا رفت و در آنجا به فراگیری علوم دینی و تفسیر و حدیث پرداخت. پدرش از خواجگان ماوراءالنهر و مردی شاعر بود به همین دلیل سوزنی به شاعری روی آورد. وی همچنین با شاعران نامداری همچون عمعق، انوری، ‌معزی و رشیدی سمرقندی هم معاصر بود. علاوه بر شاعران، سوزنی با سلاطین، امرا و بزرگان متعددی مانند ارسلان خان محمد از آل افراسیاب و پسرش محمود بن محمد، طغماج خان مسعود بن حسن، سنجر بن ملکشاه و آتسز بن محمد خوارزمشاه هم دوره بودند که سوزنی بعضی از آنان را در اشعارش ستوده است. (۲)

درون مایه و ویژگی اشعار

از این شاعر نامدار سده ششم هجری دیوان کاملی برجای مانده است، این کتاب نخستین بار به تصحیح و مقدمه ناصرالدین شاه حسینی در ۱۳۳۸خورشیدی در انتشارات امیرکبیر منتشر شد که تنها نسخه کامل سوزنی سمرقندی همراه با هزلیات ایشان به شمار می رود. این شاعر چیره دست، زبان تند و گزنده و انتقادپذیری داشت و البته هجوگو و به نوعی تند کلام بود و در بیان کلمات به ظاهر زشتی که در عامه وجود داشت اما در مکتوبات نبود،شک و پروایی نداشت و آنها را در نظم و نثر خود بکار می برد. وی در هجو، معانی خاص ابداع کرد که این امر به علاوه استفاده او از کلمات و عبارات خاص و گاهی مهجور سده‌های پیشین، درک اشعارش را با وجود شیوایی و روانی، برای خواننده این دوران گاه بسیار پیچیده و نامفهوم می ساخت.

سوزنی سبکی ساده و شیرین دارد. روح مذهب در بیشتر اشعارش جلوه گر و معانی حدیث و تفسیر پیدا است. شیوه بیان وی، همان روش فرخی است و مانند او حلاوت، ‌سهولت و خیال ساده را نشان می‌دهد، با این تفاوت که سوزنی جد را به هزل تبدیل کرده و از جمل و مفردات عربی که در شعر فرخی بندرت یافت می‌شود، ‌بهره بسیار برده و همچنین نخستین شاعری است که لفظ های ترکی را در شعر فارسی آورده است. جز ترکی کلمات بسیار از زبان‌های ماوراءالنهر در اشعار او دیده می‌شود. (۳)

اشعار سوزنی را به ۲ دسته می‌توان تقسیم کرد: ۱ـ هزلیات که در آن مفاهیم نامناسب را با شیوه ای استادانه به نظم کشیده و اشعارش صرف نظر از مضمون از لحاظ سبک شاعری نیز در خور توجه است. ۲ـ اشعار جدّی او که شامل ۲ بخش است: الف) قصاید جدّی که آنها را در مدح بزرگان و سلاطین سروده و بیشتر آنها مستحکم، روان و شیوا هستند. ب) قصایدی که در اندرز و نصیحت یا توبه و ندامت سروده و از ملاحت، روانی و سوز خاصی برخوردارند. همچنین باید اذعان داشت که این شاعر هزل سرا در اواخر عمر دست از هزل و هجو برداشت و طلب بخشش کرد و شعرهایش مضامین توبه،  اندرز و نصیحت گرفت. هجویات سوزنی بیشتر از نوع فردی، تعریض و غیرواقعی است و اشتباهات او در به کارگیری تلمیحات قرآنی نشان می دهد که وی از دانش عربی و علوم قرآنی بهره چندانی نداشته است.

خاموشی:

این شاعر نامدار سرانجام در ۵۶۹ هجری دیده از جهان فرو بست و در سمرقند به خاک سپرده شد. این شاعر چیره دست که خود را به سلمان فارسی منتسب می دانست در پایان عمر از هجو توبه کرد و به عبادت و ریاضت پرداخت در ادامه به برخی از اشعارش که این ادعا را ثابت می کند، می پردازیم:

ز هر بدی که تو دانی هزار چندانم                مرا نداند از آنگونه کس که من دانم

به آشکار بدم در نهان ز بد بتر                      خدای داند و من ز آشکار و پنهانم

تن من است چو سلطان معصیت فرمای        من از قیاس غلام و مطیع سلطانم

غاتم نیست به فرمان خواجه رام چنان          که من به هر زه تن خویش را به فرمانم

به یک صغیره مرا رهنمای شیطان بود           به صد کبیره کنون رهنمای شیطانم

به حق دین مسلمانی ای مسلمانان              که چون به خود نگرم ننگ هر مسلمانم

رسول گفت پشیمانی از گنه توبه کن            بدین حدیث کس از تائب است من آنم

فلان و بهمان گوئی که توبه یافته اند           چه مانع است مرا؟ من فلان و بهمانم

به زهد سلمان اندر رسان مرا ملکا              چو یافتم ز پدر کز نژاد سلمانم

به حق اشهد ان اله الا الله                         چنان بمیران کاین قول بر زبان رانم.

 

منابع:

۱-.شعر و شاعری و آسیب شناسی آن در قرن ششم، احمد حسنی کندسر، نشریه سبک شناسی نظم و نثر فارسی، ۱۳۹۱، دوره ۵، شماره ۳، ص۱.

۲- صفا، ذبیح الله. تاریخ ادبیات در ایران. تهران: ابن سینا، چ ۴، ۱۳۴۷، ج ۲، ص ۶۲۲.

۳-  فروزانفر، بدیع الزمان. سخن و سخنوران. ‌تهران: خوارزمی، چ ۲، ۱۳۵۰، ص۳۱۶.

منبع: ایرنا