صور خیال در کلام شمس تبریزی با تکیه بر عوالم عرفانی

میراث مکتوب- شمس تبریزی از ادیبان و بزرگان عرفان است که با انتخاب زبانی ساده و شـفاف تلاش داشت تا مفاهیم بلند عرفانی را ساده‌سازی‌ کند. این عارف بزرگ از مجذوبان فطری و سرشته از عشق ابدیت بود که با مردم عادی زندگی متفاوتی داشت و از عالم نفسانیت دوری می‌گزید.

شمس تبریزی در مقام پیر و مرشد مولانا جلال الدین، نامی آشنا در ادب و عرفان ایران به شمار می رود اما افکار، شخصیت و نگرش او به صورت شخصیتی مستقل از مولانا آن چنان که شایسته وی است، مورد جست و جو قرار نگرفته است. از جزییات احوالش اطلاعی در دست نیست؛‌ همین قدر پیداست که از پیشوایان بزرگ تصوف در عصر خود در آذربایجان و آسیای صغیر و از خلفای رکن الدین سجاسی و پیرو طریقه ضیاءالدین ابوالنجیب سهروردی محسوب می شد.

عرفان؛ زبان بیان، عواطف فردی و تجربه های روحی شمس بوده است و اقتدار، شفافیت، متناقض نمایی، هنجارگریزی، محاوره ای و عامیانه بودن، روایت گری، تاویل گرایی و آهنگین بودن از مهمترین ویژگی های زبان عرفانی شمس به شمار می روند.(۱)

 

مهمترین‌ ویژگی‌های‌ زبان شمس

از مهمترین ویژگی های زبان شمس اقتدار کلام اوست که ریشه در روحیه استعلایی و اعـتماد بــه نفـس بالای او دارد. نشانه این اقتدار را می توان‌ در صراحت بیان، تندی و تیزی زبان و استفاده زیاد او از ضـمیر اول شخص مفرد در سخنانش دید. شـمس تبریزی بر خلاف عموم عارفان از خویشتن خویش فراوان سخن می گـوید،‌ بـه‌ طـوری که بـسیاری از سخنان او ساختاری حسب حال گونه دارد. اول شخص و شخص اول کتاب مقالات، خود اوست. آنچه که زبانش را از زبـان ‌دیگر عارفان متمایز می‌ کند، همین نگاه اول شخص اوست‌ که‌ در کثـرت کـاربرد واژه هـای «مـن و مـرا» خـودنمایی می کند. من شمس، من خوار شده و فرو کوفته ای نیست کـه در آثـار بـسیاری‌ از صوفیه دیده مـی شود. من او رند و بی‌ پرواست‌ که در مقابل هر فردی و در برابر هر چیزی سر تسلیم فرود نمی آورد. شخصیت او ثابت و اعتماد به‌ نفسش‌ استوار است.

آنجا که می گوید: اگر اهل ربع مسکون جمله یکسو باشند و مـن به‌ سویی هر مشکلشان که باشد، همه را جواب دهم و هیچ نگریزم از گفتن و سخن نگردانم و از شاخ به‌ شـاخ‌ نـجهم‌.

شمس تبریزی امتیاز خود را در این مـی دانـد کـه‌ بیشتر اوقات در حالت‌ نیمه‌ خودآگـاه قـرار دارد. به نظر می رسد که همین خصوصیت او یعـنی تـسلط بـر خویشتن خویش در حالت تجربه‌ هـای‌ عرفـانی از او چهره ای ویژه ساخته و زمینه ساز نفوذ کلامش در جان های مخاطبان شـده بـاشد. آنچه که خوانندگان مقالات شمس تبریزی را بیش از همه شگفت زده‌ می‌ کـند، زبـان عریان و شـفاف اوسـت. شمس شیوه ای انتقادی دارد و اندیشه ها و باورهای خود را واضح بیان می کنـد و در این‌ راه‌ از فردی پروایی ندارد.(۲)

شمس بـا انتخاب زبانی ساده و شـفاف تلاش می کرد تا مفاهیم بلند عرفانی را ساده‌ سازی‌ کند. یکـی از علل رویکرد شمس به زبان شفاف این است که او از دورنگی و ریاکاری به شـدت بیـزار اسـت و یکرنگی و صراحت را دوست دارد و به همین سبب‌ کافران‌ راستین در نزد او عزیزند: «کافران را دوست دارم از این جـهت که دعوی دوستی نمی کنند».

با این همه، سخنان او بـه مقتضای مـاهیت و جنس اطلاعات آنکه مربوط به عالم قدس است، گـاه در لایه ای از ابـهام‌ و مه‌ گرفتگی قرار می گیرد و زبان او به رمز و پوشیدگی‌ متمایل می شود. او از مخاطبان می خواهد تا برای فهمیدن چنین سخنان مه گرفته ای کـه نـاشی از تنگنای‌ زبان‌ است، خودشـان تــلاش کـننـد و گام هایی به جلو بردارند. از نظر او تنها در این صورت است که پرده ها کنار می روند و حقیقت سخنانش آشکار می شود: «عرصه‌ سخن‌ بس‌ تنگ است، عـرصه مـعنی فراخ است. از سخن پیشـترآ، تـا فراخی‌ ببینـی‌ و عرصـه ببینی»

 

هنجارگریزی، خـصوصیات مهـم شخـصیتی‌ شـمس‌ تبریـزی‌

هنجارگریزی از خـصوصیات مهـم شخـصیتی‌ شـمس‌ تبریـزی‌ اسـت. هنجارگریزی کلامی شمس در مقالات نیز ریشه در هنجارگریزی رفتاری او دارد و آن‌ نیز از بینش عـرفـانی او سـرچشمه می گیرد. نمونه های فراوانی از رفتارهای غیرمتعارف‌ شمس‌ در مقالات او منعکس شده است، او بنا به گفته خود در کودکی دچار دگرگونی‌ روحی‌ و انقلاب درونی می شود و تا چهار روز از خوردن غـذا امتنـاع ورزیـده، تـنهـا از طـریق‌ امداد غـیبی و نیرویی قاهر تغذیه می شده است. همان طور که مولانا در نخستین برخورد با او مسحور شد و تا پایان عمر شمس‌ شیفته‌ اش شد و پس از پایان حیات‌ او نیز ادامه وجودش را در وجود خـود یافت و عاشقانه از او الهام‌ گرفت‌.(۳)

نگاه نافذ شمس‌ یک باره مولوی را زیـر و زبـر کـرد و درون او را از خودخواهی هـای پنهـان رهـا ساخت. شـمس توجـه مولانـا را از استغراق در بحث و درس به استمرار در ذوق‌ و کشف‌ کشانید و بی حاصلی علمی‌ را که از قیل و قال مدرسـه حاصل مـی شـود بـر وی نمـایـان کرد.

 

زبان شمس در مقالات، زبانی هنجارگریز

زبان شمس در مقالات، زبانی هنجارگریز است که بیش از همه از زبـان مـحاوره ای او نـشأت می گیرد. شمس در بسیاری‌ از سـخنانش کـه بـه تشریح احوال درونی خود می پردازد، زبان نامنسجم و پریشان دارد. ساختار جملات او نیز در محور همنشینی با یکدیگر نامرتبط می نماید. تداعی های ناشی از تراوش های ذهــن‌ کـه منبعث از تجربیات عمیق شهودی و واردات قلبی اوست، فضای مـتن را از حـالی بـه حـال دیگـر دگرگـون می سازد تا جایی که خوانندگان در بعضی موارد از درک‌ معنی‌ عاجز می مانند.

شـمس تبریزی در روایت اندیشه ها، تجربه ها و حالات‌ عرفانی خود به قصه گویی نیز پرداخته است. بهره گیری‌ شمس‌ از شگردهای مؤثر قصه‌سازی‌ و حکایت‌پردازی و نیز بـیان خـاطرات شخصی برای القاء مـفاهیم مـورد قبول خود، مقالات او را جذاب و خواندنی‌تر کرده است. روایت‌ خاطرات‌ شخـصی در مقـالات‌ یکـی‌ از شیوه هایی بود که شمس توانست با استفاده از آن خلق، خو، مرام، مسلک و اندیشه های‌ خـود را بـه زیبایی و در کمال صراحت‌ و سادگی‌ انعکاس دهد.(۴)

وجود بیش‌ از ١٢٠ حکایت در مقالات، نشان دهنده توجه‌ شمس‌ بـه‌ اهمیـت‌ قــصه‌ و داســتان‌ در تـعلـیم مفاهیم عرفانی و ساده سازی آنها است. این قصه ها اغلب تمثیلی است آن چنان که شمس دربـاره آنهـا مـی گـوید: «هـر قصه را مغزی هست. قصه‌ را جهت آن مغز آورده اند نه از بهر دفع ملالت»

 

محاوره ای و عـامیانه‌ بودن‌

شمس‌ مانند بسیاری‌ از عارفان سده های یکم هجری که دم گرم و مصاحبت کیمیاگر شیخ را بـسیار نافـذتر از حروف مرده در کتاب ها و نوشته های پر زرق و برق می دانستند به‌ کتابت و تعلیمات مدرسی روی خوش نشان نـمی داد و تـنها به گفتار بسنده می کرد. از این رو زبان مقالات، زبان محاوره است و در اوج بلاغت؛ سیالیت و جوششی خاص دارد، یک‌ اثر مغناطیسی دارد، یک زیبایی وحشی دارد که خواه ناخواه مخاطب را اسیر خود می گرداند.

زبان شـمس‌ در مـقالات ساده و شفاف است اما قلمرو موضوعی سخنان او ، امور نامتعارف و مفاهیم رازآلـود است. از دیدگاه عارفان از جمله شمس، پدیده های هستی لایه های درونی و پوشیده ای دارند که‌ شگرف‌ تر و نغزتر از نمود ظاهری‌ آنها است. به‌ اعـتقاد آنـان معانی فرامادی اند و زمانی به درستی فهمیده می شوند که بـا شهود یا از طریق تجلی درک شوند.(۵)

 

منابع:

١. احمدی، بابک؛ ساختار و تأویل متن؛ تهران: مرکز، ١٣٧٠.

٢. انوشه، حسن؛ فرهنگنامه ادبی فارسی‌؛ جلد دوم‌، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ١٣٨٠.

٣. بـقلی شـیرازی، روزبهان؛ شرح شطحیات؛ به‌ تصحیح‌ هنری کربن، تهران : ١٣٤٤.

۴. رضـی، احـمد و مـهدیه‌ فیض‌؛ «تحلیل عناصر داستانی در قـصه هـای مـقالات‌ شمس‌ تبریزی‌»؛ پژوهش زبان و ادبیات فارسی، شماره ٦ ، بهار و تابستان‌ ١٣٨٥‌.

۵. زرین کوب، عبدالحسین؛ باکاروان حله؛ تهران: جاویدان ، ١٣٧٠.

منبع: ایرنا