حافظ ابرو؛ خالق سبک ادبی ساده و بی‌پیرایه

میراث مکتوب- دوران تیموریان و به خصوص تیمور برای آسیای مرکزی، عصر شکوه و جلال ظاهری بود. به همین دلیل هم دربار یک چنین امپراطوری، نمی‌توانست نظر نیروهای علمی و ادبی را به خود جلب نکند زیرا حکمرانان شرقی همیشه به حمایت از نویسندگان به طور اعم و مورخان به‌طور اخص توجه داشته‌اند و بدین وسیله نام خود را به اعتبار بسیار جاودانی می‌کردند. به همین دلیل هم مورخانی که در دربار شاهرخ و پسران او زندگی می‌کردند، بنابر علایق حکمرانان، قبل از هر چیز مقید بودند که بقایای تاریخ ادبیات سده‌های پیشین را که از دوران آشوب سالم مانده بودند، جمع‌آوری کرده و به عنوان نسخه اصلی قبل از زمان خود مطالعه کنند. در نتیجه، فقط پاره‌هایی از تالیفات بسیار مهم آن دوران به دست ما رسیده‌اند. یکی از این مورخان نورالدین لطف الله بن عبدالله الهروی، ملقب به حافظ ابرو بود.

زندگینامه

آنچه درباره نام و خاستگاه و ویژگی های شخصی حافظ ابرو در منابع آمده است، خالی از اشتباه نیست. برای نمونه، برخی از نویسندگان مثل عبدالرزاق سمرقندی که در مطلع السعدین از آثار حافظ ابرو بسیار بهره برده، او را نورالدین و شهاب الدین نامیده و شماری دیگر وی را خوافی و هروی و افرادی هم مانند خواندمیر نیز در تاریخ حبیب السیر او را هروی المولد خوانده اند اما فصیح خوافی او را شهاب الدین عبدالله الخوافی نامیده است و این سخن با نوشته حافظ ابرو در پایان ظفرنامه شامی و مقدمه آل کرت سازگار می شود که در آن خود را بهدادینی؛ یعنی اهل بهدادین از روستاهای زوزن از توابع خواف نامیده است. گویی فصیح نیز از همین روی او را خوافی می خواند.

البته اگرچه او به هرات منسوب و زادگاهش آنجاست اما در همدان نشو و نما یافته و تحصیل کرده است. نام واقعی او شهاب الدین عبدالله بن لطف الله بن عبدالرشید الخوافی است، نه نورالدین لطف الله بن عبدالله الهروی، به صورتی که در فهرست های اروپایی برپایه خبر نادرست عبدالرزاق سمرقندی نوشته شده است.

به گفته برخی محققان، حافظ، ابروی پیوسته و زیبایی داشت و این ویژگی موجب شهرت یافتنش به ابرو شد یا به گمان برخی دیگر از نویسندگان به دلیلی از بر داشتن قرآن مجید یا صدهزار حدیث، به حافظ ملقب شده است.

ارتباط با دربار تیموریان

حافظ ابرو دوره رشدش را در همدان گذراند، در همانجا به فراگیری علم پرداخت و بسیار زود به جرگه نزدیکان تیمور درآمد. هیچ اطلاعی درباره ورود او به دستگاه تیموری در دست نیست. شاید جز نویسندگی، مهارت و شهرت او در شطرنج بازی نیز سبب این نزدیکی بوده باشد زیرا تیمور خود بازیگری توانا بود و چند تن از نزدیکان او نیز از شطرنج بازان چیره دست روزگار به شمار می رفتند.

حافظ ابرو پایه و مقام ارجمندی در دربار تیموریان پیدا کرد. در سفرهای جنگی تیمور همراه او بود، با رجال مشهور علم و عرفان معاشرت داشت، از اوضاع و احوال و امور سیاسی زمان خود اطلاع کامل داشت و با ذوق شعری و آگاهی اش از زبان های عربی، دری و ترکی بر معلومات خود می افزود. وی مانند دیگر مورخان مسلمان به شریعت و دین بسیار توجه می کرد.

 

 

آثار و نوشته‌ها

حافظ ابرو از مورخان نامدار و پرکار دوره تیموری به شمار می رود که کمابیش همه رویدادهای دوره تیموری را در کتاب های گوناگون خود آورده است. از نوشته‌های حافظ ابرو در می یابیم که او در زمان سلطنت تیمور به دربار نزدیک بوده است. در چند جا، او به سخنانی که خود از زبان تیمور شنیده بود، استناد می‌کند. در زمان سلطنت شاهرخ، حافظ ابرو بنا به دستور دولت وقت، موظف می شود که ۲ اثر مفصل تاریخی و جغرافیایی تدوین کند. بنابر داده‌های گاهشماری، هر ۲ اثر تقریباً به طور همزمان نوشته شده اند.

حافظ ابرو با بسیاری از فنون آشنا بود اما بیشتر به تاریخ نگاری شهرت یافت. او دوره ای از تاریخ عمومی ایران و کشورهای مرتبط با آن را نوشته است. از همه آثارش نسخه هایی در برخی کتابخانه های ایران و جهان یافت شده و بر ماندگاری تاریخنگاری اسلامی تاثیر گذاشته است. از جمله آثار وی عبارتند از:

- ذیل جامع التواریخ

- ذیل ظفرنامه شامی

- تاریخ شاهرخ

- جغرافیای تاریخی که تالیف آن نزدیک به هفت سال زمان برد که از منابع ارزشمند تاریخ سیاسی دوره تیمور محسوب می شود. وی در ترسیم و تعیین مواضع این اثر، پیرو مکتب بلخی نویسنده صورالاقالیم بوده است. این اثر حافظ ابرو، همانند تمام آثار جغرافیایی اسلامی از توصیف شکل زمین و تقسیم بندی آن به کمربند استوا آغاز و سپس به شمارش مهم‌ترین دریاها، دریاچه ها و رودخانه ها و کوه ها پرداخته است. بعد از آن بخشی آغاز می‌شود که به جغرافیای سیاسی، یعنی توصیف مناطق و شهرهای مختلف اختصاص دارد. او در نگارش جغرافیای تاریخی چیره دست بود و به ویژه در تفصیل جغرافیای خراسان قدیم کار بی مانندی عرضه کرد.

- مجمع التواریخ که بزرگترین اثر حافظ ابرو در تاریخ عمومی به شمار می رود که در آن رویدادهای عصر آدم را تا ۸۳۱ هجری در برمی گیرد.

- تاریخ جهان که وی در سال ۸۲۶ هجری به نوشتن آن در چهار جلد برای شاهزاده بایسنقر پرداخت. ۲ جلد اول مشتمل بر تاریخ پیش از اسلام و تاریخ دوران پیامبر(ص) و خلفا است و قسمت دوم از جلد چهارم یعنی تاریخ شاهرخ تا سال ۸۳۰ هجری که آخرین و مهمترین قسمت کل کتاب است، فقط در یک نسخه خطی و بسیار بی دقت نوشته شده است.

روش تاریخنگاری

آثار حافظ ابرو از دسترسی او به اسناد و مدارکی حکایت می کند که آنها را به ۲ شیوه در مطالبش می گنجاند:

۱- آوردن خود سند

۲- آوردن درونمایه سند

آوردن سند در نوشته های تاریخی از امتیازهای مورخ شمرده می شود که حافظ ابرو از آن برخوردار و مطالبش بدان معتبر است و این ویژگی درستی و نادرستی سخنان او را نشان می دهد. بنابراین، به نوشته های وی بیشتر می توان اعتماد کرد. روش حافظ ابرو برای نوشتن رویدادها، سالنامه ای است؛ یعنی از وقایع هر سال گزارش می دهد.

آثار حافظ ابرو، ویژه وقایع نگاری و شرح تاریخ فرمانروایان تیموری نیست، بلکه گوشه هایی از تاریخ اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی مردم ایران نیز در آن است. البته وی بیشتر به رویدادهای سیاسی می پردازد.

بینش تاریخی

مباحث نظری و بینش تاریخنگاری حافظ ابرو در متن روایت ها و توصیف های او نهفته است و پژوهشگر با کشف و درک آنها خواهد توانست از منظومه اندیشه تاریخی او آگاه شود. از میان آثار بر جای مانده از حافظ ابرو، تنها کتاب جغرافیای تاریخی اش اشاره های مستقیمی به رویکرد فایده گرایانه وی به تاریخ دارد. او در اینباره می نویسد: تاریخ در لغت، تعریف وقت است و باید دانست که هر علمی را اهمیتی، غایتی و موضوعی است و ماهیت علم تاریخ، معرفت احوال عالم است.

وی عبرت گیری را از فواید تاریخ به معنای امر و نهی و ارشاد برای کارهای آینده می داند و انسان ها را وامی دارد که از کردارهای گذشته درس بگیرند و آنها را سرمشق بدانند.

سبک ادبی

ویژگی دیگر آثار حافظ ابرو، سبک ادبی نوشته های وی است که در جرگه بهترین نمونه های نثر فارسی جای می گیرد. احتمالا شیوه نوشتن او همان است که ملک الشعرای بهار آن را «سبک میانی» می نامد. وی می کوشد تا معانی تاریخی را که تصنعی و متکلف بود، ساده و بی‌پیرایه گزارش دهد و بر پایه تسلسل و توالی معنا بنویسد.

واژگان دشوار عربی، مغولی و ترکی نیز به دلیل رواجشان در آن روزگار در نوشته های حافظ ابرو یافت می شود اما به هر روی، نثر وی را ساده و مرسل می توان خواند.

درگذشت

فصیح خوافی، سال وفات حافظ ابرو را ۸۳۳ هجری می داند و خواندمیر آن را ۸۳۴ هجری دانسته و عبدالرزاق سمرقندی همین تاریخ را در بیتی چنین آورده است: به سال هشتصد و سی و چار در شوال/ وفات حافظ ابرو به شهر زنجان بود.

 

منابع

آژند، یعقوب (۱۳۸۰ش)، تاریخ نگاری در ایران، تهران، گستره.

حافظ ابرو (۱۳۷۲ ش)، زبده التواریخ، مقدمه و تعلیقات سید کمال سیدجوادی، تهران، نی.

حافظ ابرو (۱۳۲۸ش)، ذیل ظفرنامه نظامالدین شامی، مقدمه و تصحیح دکترکریمی، تهران، افشاری.

حافظ ابرو (۱۳۷۵ش)، جغرافیای تاریخی، مقدمه و تصحیح صادق سجادی، تهران، بنیان.

خوافی، فصیح احمد بنجلالالدین محمد (۱۳۳۹ش)، مجمل فصیحی، تصحیح محمد فرخ، مشهد، کتابفروشی باستان.

بهار، محمدتقی (۱۳۳۰ش)، سبک شناسی، تهران، بینا.

میرجعفری، حسین (۱۳۷۵)، تاریخ تحولات سیاسی ـ اجتماعی ـ اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره تیموریان و ترکمانان، اصفهان، دانشگاه اصفهان.

بارتولد، واسیلی ولادیمیروویچ (۱۳۷۵ش)، «حافظ ابرو و آثار او»، ترجمه لیلا ربن شه، مجله فرهنگ، ش ۱۹، بیجا، بینا.

صدرحاج سیدجوادی، احمد و دیگران (۱۳۸۰ش)، «حافظ ابرو»، دایرة المعارف تشیع، تهران، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

 

مهدی احمدی

منبع: ایرنا