خاقانی یکی از برجسته‌ترین عیسوی گوی‌های ادب فارسی

میراث مکتوب- «مسیح» از پیامبرانی است که در ادب فارسی - چه در شعر کلاسیک و چه در شعر نو - مورد توجه بسیاری از شاعران قرار گرفته است و هر یک از آنها به فراخور فضای شعری و شاعری خود، تمثیلات و تلمیحاتی از مسیح را بکار گرفته‌اند.

ترسایان و مسیحیان در قدیم بسیار شناخته شده بودند و شعرا با علم و آگاهی و البته همواره با احترام از مسیح یاد می‌کنند. اگرچه استفاده از اصطلاحات دینی مانند مسیحیت در اشعار شعرا یا نوشته ادیبان امری معمول بوده اما علت استفاده از آن هم مهم است. از آنجایی که هر شاعر به بازاریابی شعر خود می‌پردازد، بدیهی است که برای معرفی و عرضه هنرش، سعی دارد آن را به بهترین زبان ارائه کند و اثری ماندگار بر جای گذارد.

شعر یا نوشته یک گوینده زمانی جاوید خواهد بود که بتواند با تمام ساختارهای جامعه - از دربار تا کوچه و بازار - ارتباط ملموسی داشته باشد و در این موضوع، شاعری می‌تواند در اشعارش از مسیح و مسیحیت به درستی سخن بگوید که نخست خود با این شریعت آشنا و یا انس و الفتی داشته باشد و نیز درک مفاهیم آن را در مخاطب خود بیابد. این مساله بیانگر آن است که سرودن اینگونه اشعار، بسترهای پذیرش اجتماعی خود را هم داشته و با استقبال عمومی مواجه می شده و به اصطلاح، مخاطب خاص خود را داشته است.

از میان تمام شاعرانی که تا امروزه می‌شناسیم، شاید خاقانی بیشترین توجه را به «مسیح» و «مسیحیت» داشته و درباره آن مضمون پردازی‌هایی کرده است. مادر خاقانی مسیحی است و او به خوبی با تفکرات این شریعت آشناست و نمادهای آن را می‌شناسد. از این روی خاقانی را می‌توان یکی از برجسته‌ترین عیسوی گوی‌های ادب فارسی دانست.

مسیح در ادب فارسی پیامبری مظلوم و بسیار دوست داشتنی است. به جرأت می‌توان گفت که دانسته‌های گویندگان، ادیبان و شعرا از مسیح و مسیحیت بیشتر بر اساس تعالیم اسلامی بوده و کمتر به گفته‌های انجیل و باورهای مسیحیان توجه کرده‌اند؛ آنچه را هم که بیان می‌کنند بر پایه روایت است نه قضاوت تا در این مسیر به بی راهه نرفته باشند. به عنوان مثال درباره نوع آبستن مریمِ باکره اختلافات بسیاری وجود دارد و بازتاب آن در ادب فارسی نیز ساختار روایی دارد و گویندگان هیچ گاه به نقد و تحلیل این روایات نپرداختند. درباره این داستان شاعران به سوره مبارکه مریم بالاخص آیات 18 تا 22 سوره توجه داشته‌اند. و با استناد به این آیات، ظهور جبرییل را بر مریم به صورت آدمی گفته‌اند. در آیه 18 این سوره می‌فرماید: «فَاَرسَلنا اِلَیها روحنا فَتَمَثَّل لَها بَشَراً سَوِیّاً» (یعنی: پس به سویش(مریم) روح خود را (جبرییل) فرستادیم. پس عیناً به او چون بشری نشان داده شد) در آیات 19 تا 21 می‌فرماید: روح به مریم می‌گوید که آمدم تا تو را پسری ببخشم و مریم می‌گوید: چگونه؟ حال آنکه مرا تاکنون بشری لمس نکرده است و روح می‌گوید که پروردگار فرموده است که این امر برای من آسان است و سپس در آیه 22 می فرماید: «فَحَمَلَتهُ...» یعنی پس از او باردار شد.

نی که جبریل هچو شخص جوان            خود به مریم نمود ناگاهان

مریم از وی گریخت چونش دید              بود مستوره زو قوی ترسید    (مثنوی سلطان ولد)

با این حال شعرا سعی دارند تا به تمام زوایا و خفایای این داستان پرداخته، با ذکر روایات مختلف، آن را دستمایه شعر خود سازند. برای همین نمونه باید گفت:

برخی داستان پیدایش مسیح را به سبب عطسه حضرت آدم دانسته‌اند و گفته‌اند که وقتی خداوند در گل آدم، روحی از خود دمید، آدم عطسه‌ای کرد و جبرییل آن عطسه را در شیشه نگهداری کرد تا زمانی که آن باد را در آستین مریم دمید و عیسی به سبب آن عطسه آدم به وجود آمد:

عطسه او آدم است، عطسه آدم مسیح              اینت خلف کز شرف عطسه او بود باب (خاقانی -در مدح پیغمبر-)

البته به نظر می‌رسد این عطسه نمادی از زایش مسیح است، نه اینکه عطسه به معنای حقیقی و رایج آن باشد.

یا بعضی معتقدند که جبرییل در جیب مریم دمید و آن دم است که سبب آبستن او شد:

در جیب شما اگر دمیدند       عیسی زایید اگر بزایید    (مولوی)

روایت دیگر آن است که جبرییل بر آستین مریم دمید. در تفاسیر آمده است که چون مریم آواز جبرییل بشنید پرده بر خویشتن افکند، جبرییل آستین وی بگرفت و در جیب جامه وی دمید:

در شیر رایت تو باد هوای هیجا          روح الله است گویی در آستین مریم     (انوری)

روایت دیگری نیز گفته می شود که مریم از راه دهان باردار شد:

بی شوی شد آبستن چون مریم عمران           وین قصه بسی خوبتر و خوشتر از آن است

زیرا که گر آبستن، مریم به دهان شد          این دختر رز را نه لب است و نه دهان است        (منوچهری)

علاوه بر این، موضوعات دیگری نیز در داستان تولد عیسی مورد توجه شاعران بوده که برای نمونه می‌توان به سرزنش‌ها و طعنه‌های یهودیانی اشاره کرد که مریم را زناکار دانسته و به عیسی حرام زاده می‌گفتند؛ در مقابل نصارایی که مسیح را پسر خدا یا «ابن الله» می‌خواندند:

گرچه مسیح را حذر است از دم یهود         از گفته نصاری هم می کند حذر

طعن حرامزادگی ارچه بد است، بد            اما خجالت دم ابن اللهی بتر                 (خاقانی)

و یا روزه سکوتی که مریم در برابر این تهمت‌ها و طعنه‌ها اختیار می‌کند:

روزه کردم نذر چون مریم که هم مریم صفاست     خاطر روح القدس پیوند عیسی زای من   (خاقانی)

در داستان میلاد مسیح، معمولا شعرا از کلی گویی پرهیز کرده و بیشتر به ذکر جزییات داستان می پردازند و مانند یک تابلوی نقاشی آن را به تصویر می‌کشند تا بتوانند مفهوم ومعنی مورد نظر خود را در چارچوب این تصویر به مخاطب القا کنند.

به عنوان مثال برای اینکه خاقانی بکر بودن معانی شعری‌اش را به رخ خواننده یا شنونده برساند و به مفاخره بپردازد، به تن این مفهوم، لباسی از جنس داستان می‌پوشاند:

هر دم مرا به عیسی تازه است حامله      زآن هر دمی چو مریم عذرا برآورم

زین روی چون کرامت مریم به باغ عمر       از نخل خشک خوشه خرما برآورم    (خاقانی)

و اشاره خاقانی به این قسمت از داستان است که مریم برای فرار از طعنه‌ها و تهمت‌ها از شهر بیرون گریخت، در حالی که درد زایمان داشت. به درخت خرمای خشکی پناه برد تا اینکه آن درخت خشک، به فرمان خدا سبز و بارور شد و سر فرود آورد و مریم گرسنه از آن خرما خورد.

پرداختن به جزییات در داستان زایش مسیح تا جایی است که حتی به زمان تولد او هم اشاره شده و آن را مصادف با شب یلدا دانسته‌اند. چنانکه امیر معزی گوید:

ایزد دادار، مهر و کین تو گویی       از شب قدر آفرید و از شب یلدا

زآن که به مهرت بود تقرب مومن     زآن که به کینت بود تفاخر ترسا

با این همه به نظر می‌رسد که جان داستان و جاذبه ماجرا، سخن گفتن حضرت عیسی در گهواره است؛ جایی که نوزادی از مظلومیت مادرش دفاع کرده، حقانیت خود را به اثبات می‌رساند. مریم برای اثبات ادعای خود و رهایی از زبان طاعنانی که به مریم نسبت زنا می‌دادند به عیسی اشاره کرد و او شروع به سخن درآمد.

آن راز به طفلی همه عیسی صفتان را           در مهد چو عیسی به شکر در سخن آورد     (عطار)

چه بود آن نطق عیسی وقت میلاد           چه بود آن صوم مریم گاه اصغا     (خاقانی)

پرداختن به جزییات داستان، وجود روایت‌های گوناگون از تولد تا مرگ مسیح، میلاد او در شب یلدا و ارتباط آن با خورشید، همه و همه رمز و رازی را در چهره مسیح ایجاد می‌کند که شاعران را به شگفتی وا می‌دارد؛ به نحوی که نمی‌توانند علاقه خود را به این پیامبر الهی کتمان کنند. برای اثبات این ادعا همان بس که شاعران تلاش کردند تا شعر، معانی ابیات و یا کلام خود را «مشبه» و مسیح را «مشبه به» آن قرار دهند و خود پیداست که ارزشمندترین داشته هر شاعر، چیزی جز شعر او نمی‌تواند باشد.

سعید تقدیری

منبع: فارس