سرآمد تفاسیر فارسی قرآن

میراث مکتوب-  تفسیر عرفانی کشف‌الاسرار و عدّة الابرار، اثر ماندگار ابوالفضل رشید الدّین میبدی از تفاسیر خوب سدۀ ششم قمری است که مؤلف آن را در سه نوبت و با سه هدف سامان داده است که هر نوبتی می تواند برای مخاطبی ویژه باشد؛ نوبت نخست برای خوانندگان قرآن، نوبت دوم برای دوستداران منابع قرآن و نوبت سوم برای دلبستگان لطایف عرفانی قرآن. از این روست که این تفسیر از آغاز نگارش و به‌ویژه پس از چاپ، تاکنون تا این اندازه با اقبال عمومی گروه‌های علمی، ادبی و دینی روبرو بوده است.

کتاب هم اکنون در دورۀ ده جلدی که حاصل کوشش مصححان برتر حوزۀ علوم قرآنی است، در دسترس دوستداران زلال معرفت قرآن قرار دارد.

کشف الاسرار و عدّه الابرار: ابوالفضل رشید الدّین میبدی، تهران: امیرکبیر، چاپ هشتم، 1389، 10 ج.

*******

بی گمان و به تعبیری نه گزاف آلود، سرآمد تفاسیر فارسی قرآن در گسترۀ ادب فارسی، کشف الاسرار وعدّة الابرار میبدی است که حامل و حاصل ذوق، اندیشه  و دانش یکی از اندیشوران دیار کهن میبد یزد است. کشف الاسرار را اگر دانشنامه ای از علوم قرآنی، دینی، بلاغی، حکمی، عرفانی. کلامی و ادبی بخوانیم، سخنی بیهوده نگفته ایم. و حتّی فراتر از آن برای نسل کنونی، میراثی گران سنگ از ناب ترین واژگان پارسی است که می تواند به گران باری گنجینۀ واژگان زبان فارسی یاری کند.

هم چنانکه میبدی به فراخور دانش و شناخت خود، از خرمن شعر و ادب و عرفان فارسی خوشه ها چیده و دامن و دامن آن را گرد آورده و تقدیم آیندگان کرده، هم در این زمان، هرکس می تواند به فراخور دانش و درک خود از این گلستان معنوی پُر نقش و نگار، گُل های تر و تازه برچیند و مشام روح و جان خود را خوشبو از عطرهای دل آویز آن گرداند.

ازسوی دیگر، بهره وران علوم قرآنی، اسلامی، فقهی و کلامی می توانند با چشیدن از دریای معرفت میبدی، نکته هایی ناب فراچنگ آورده و عطش سیری ناپذیر خود را فرو نشانند:

میبدی نکته ای آموخت که هوشیار شدم              «کشف الاسرار» چو خواندم، همه اسرار شدم

محمّد اکرم اکرام (اکرامشاه) (1)

از این روست که این تفسیر از آغاز نگارش بویژه پس از چاپ، تاکنون تا این اندازه با اقبال عمومی گروه های علمی، ادبی و دینی روبرو بوده است. و اگر روزی تصحیح پیراسته و آراسته ای از آن به گونه ای که برخی از آثار خوب فارسی مانند: اسرارالتوحید که به کوشش دکتر شفیعی کدکنی چاپ شده، از زیر چاپ به در آید، ارزش های آن دو چندان نمود پیدا خواهد کرد. زیرا مأخذ بسیاری از احادیث، اخبار، روایات، داستان ها و حتّی  اشعار، تنها همین کتاب است. چرا که نگارنده در راه شناسایی صاحبان اشعار آن به ابیاتی از سنایی غزنوی برخورد که در هیچ کدام از دیوان های چاپ شدۀ او نیست ؛ و گاه ضبطی که در این تفسیر آمده، بر ضبط های رایج در دیوان های چاپی موجود، بسیار برتری دارد. دور از ذهن نخواهد بود اگر بپذیریم که برخی از این اشعار را خود میبدی از سرایندگان آن گرفته است و در تصاریف ایّام، راهی به دیوان اشعار آن شاعران نیافته است. در بررسی محتوای روایات و داستان های کشف الاسرار بر می آید که وی به آبشخور بزرگی از متون عرفانی در حوزۀ هرات یا خراسان بزرگ و حتّی فرارود دست داشته است. متونی که به گزند روزگار گرفتار شده و دیگر نشانی از آن نیست. از اینروست که باید کشف الاسرار را ارج نهاد و آرزو نمود که روزی به همّت اندیشمندان و متن شناسان کارآگاه، چاپ شایسته ای از آن در دسترس اهل علم قرار گیرد.

اکنون نه تنها حدود 50 نسخۀ خطّی آن بر اساس فهرست ها در کتابخانه های ایران و جهان وجود دارد (2)، بلکه با کاوش دقیق تر در کتابخانه هایی که نسخه های خطّی فهرست نشده دارند، تعداد نسخه های آن به بیش از این نیز خواهد رسید. و اگر چنانچه گروهی مأمور بررسی صدها تفسیر ناقص و ناشناس کتابخانه های ایران شوند و متون موجود را با کشف الاسرار برابری نمایند، شاید آمار آن بیش از این نیز بشود. 

به هر روی در این مقال کوشش بر آن است تا هرچند چکیده وار، ارزش های ادبی، فرهنگی و اعتقادی این تفسیر باز شناسانده شود و اگر توفیق راه گردید، بی گمان به یاری دم مسیحایی پیر هرات و پیر میبد انجام شده است.

میبدی چنانکه خود گوید، تفسیر کشف الاسرار را در سه نوبت یا سه دیدگاه، گزارش و سامان داده است که هر نوبتی را ارجی و قدری است و در جای خود نمایانده خواهد شد. وی در آغاز پیمان خود می گوید: «شرط ما دراین کتاب آن است که مجلس ها سازیم در آیات قرآن بر ولا  و در هر مجلس سه نوبت سخن گوییم:

اوّل؛ پارسی ظاهر، بر وجهی که هم اشارت به معنی دارد و هم در عبارت، غایت ایجاز بود. دیگر نوبت ؛ تفسیر گوییم وجوه معانی و قراآت مشهور، و سبب نزول، و بیان احکام، و ذکر اخبار و آثار، نوادر که متعلّق به آیت دارد. و وجوه و نظائر مایجری مجراه. سه دیگر نوبت ؛ رموز عارفان و اشارت صوفیان و لطایف مذکّران.» (3)

 

نوبت اوّل

در این دیدگاه ، میبدی کوشش نموده هم واژه های عربی قرآن به واژه های رسای فارسی و زبانزد رایج برگردانده شود و هم رعایت امانت، دقّت و وسواس در ترجمۀ آن صورت گیرد. و افزون بر سادگی، سعی شده، نثری شیوا و روان، سخته و گزیده در ترجمۀ آیات به کار رود.

 از اینروست که دیده می شود میبدی هم زبردستی خود را در ترجمه نشان داده و متن پیراسته را بر جای نهاده و هم دست مایه ای فراهم نموده برای پژوهشگران آواشناس، صرف و معناشناسی فارسی دری. و این هنری بوده که به تعبیر یکی از پژوهشگران از برگرداندن تفسیر طبری آغاز شده و در تفسیر کشف الاسرار به کمال خود رسیده. (4) به گونه ای که از این راه می توان به گنجینه ای بسیار شایگان از واژگان نغز فارسی دست یافت که به مرور زمان از چرخۀ زبان فارسی بیرون شده و اکنون می توان با گردآوری و اندوختن برابر نهادهای فارسی کشف الاسرار به فرهنگی ناب و سرشار از واژه های زیبا، کهن و ارزندۀ فارسی دست یافت. انبوه واژه ها و ترکیب های آمده در این کتاب، امروزه هم می تواند راه گشا و کارگشای بسیاری از دشواری های زبان فارسی در برابر ورود واژه های بیگانه و تازه باشد و نشان دهد که زبان فارسی تا چه اندازه توانایی و کارآیی پاسخگویی به نیازهای روز زبان را دارد.

نوبت دوم

در این نوبت که بزرگترین بخش کتاب نیز است، میبدی به تفسیر، گزارش و بیان شأن نزول آیه ها، بر پایۀ احادیث، اخبار، روایات، و داستان های پیامبران و تاریخ آغاز اسلام به شیوۀ مفسّران اهل سنّت دست زده و در ضمن آن  به مناسبت جایگاه آیه، به ذکر احکام و فروغ فقهی، نکات و بحث های دستوری، مسائل کلامی، شرح آرای متکلّمان گوناگون اشعری و معتزلی و قدری پرداخته است و هرچند خود بر مذهب شافعی و بر کلام اشعریان می رود، امّا به نقل و نقد و ردّ آرای دیگران از جمله فلاسفه، زنادقه و جهمیه نیز می پردازد و از این جهت منبع خوبی برای شناخت آرای گوناگون متکلّمان و فقیهان مذاهب و فرقه های گوناگون است.

 در این بخش، میبدی به نقل آرای تفاسیر مهمّ گذشته (اعم از فارسی و عربی) پرداخته و آمیخته ای از ترجمه و تفسیر عربی و فارسی دری را ارائه کرده است. وی سعی نموده در این نوبت هم به ترجمۀ دقیق احادیث و اخبار پایبند باشد، به گونه ای که به نوشتۀ روان فرهادی: «کشف الاسرار، تنها منبع مناسب به فارسی دری است  که وجوه دهگانۀ قرائت قرآن (قرائات العشره) را که در میان نخستین قرآن شناسان صحیح تشخیص داده شده بود، توضیح می دهد. در کشف الاسرار هم چنین از پی توضیح کوتاهی دربارۀ جنبه های صرفی، نحوی و سبکی هریک از انواع قرائات می توانیم ترجمه های فارسی دری آن قرائات خاص را مطالعه کنیم.» (5)

 و به عبارتی جامع تر: «این بخش به تنهایی کتاب تفسیری پر و ارزنده است که اگر از کتاب جدا کنیم خود، تفسیر جامعی خواهد بود که تقریباً به تمام جهات آیات از صرف

و نحو، اشتقاق کلمات و شأن نزول آیات، وقایع تاریخی، و ذکر رجال و حدیث ایشان، اختلافات قرائات، بخصوص قرائات اهل کوفه و مکّه و مدینه و مکتب نحوی بزرگانی

چون: کسایی، حمزه، عاصم، نافع و حفص توجّه دارد، هم چنین به مسائل فقهی و اقوال صحابه می پردازد... و به تأویلات جنبی و افزوده های قصّاصان در مورد قصص قرآن نیز پرداخته شده است.» (6)

 افزون بر آن پژوهش و کاوش در این نوبت بازگویندۀ ویژگی های سبکی نثر عصر میبدی، ویژگی های لهجوی خراسان سدۀ ششم و خصوصیّات صرفی و نحوی آن روزگار است که در پژوهش های امروزین می تواند هم چون دیگر آثار بر جای مانده از گذشته مانند تاریخ بیهقی و غیره از مآخذ معتبر باشد.

نوبت سوم

امّا نوبت سوم که گل سرسبد تفاسیر عرفانی و رمزی صوفیانۀ فارسی است، آکنده از لطایف، اشارات، تأویلات، حکایات، داستان ها، امثال، اشعار، نکات اخلاقی و حکمی، اندرزی، اقوال و افعال عرفای شوریده و سرگشته و صوفیان پاکباز و دل گشته هم چون: ابوسعید ابوالخیر، سهل تستری، منصور حلاّج، جنید، بایزید بسطامی و شقیق بلخی است. میبدی خود این نوبت را «تعبیری بر لسان اهل اشارت و بر ذوق جوانمردان طریقت» (7) نامیده است. میبدی هرآنچه هنر نویسندگی و داستان پردازی و مجلس سازی داشته، در این نوبت به کار برده است.

میبدی از یک سو به گنجینه ای از کتب مهمّ و معتبر سرشناسان صوفیّه وعارفان وارسته دسترس داشته و از یک سو با دانشگاه بزرگ نظامیّۀ هرات و خراسان و سخنوران و اندیشوران خراسان بزرگ. وی از هر سو دست دراز می کرده با سرسپرده ای شوریده و پاکباز برابر می شده که دلی پرسوز و زبانی آتشین داشته است.

  نگرش عاشقانه به تصوّف که در برابر نگاه عابدانه بدان است. وظیفۀ انسان، عاشقی ورزیدن به معشوق یگانه یعنی خداوند است، نه عبد و بنده بودن خدای. این مکتب، زایندۀ فکر احمد غزّالی بود که به گفتۀ پورجوادی جایگاه آن در غرب  خراسان بود و بر آثار و افکار سه نویسندۀ همزمان او یعنی ابوالفضل میبدی، عین القضاة همدانی و شهاب الدّین سمعانی تأثیر شگرفی داشت، به حدّی که مطالبی که این سه تن از زبان حال بیان می کنند، بیش از خود احمد غزّالی است (8) و در این دیدگاه عاشقانه میبدی به تفسیر قرآن در نوبت سوم پرداخته است و زبان حال برای میبدی به طور کلّی زبان حال عاشقانه است. (9)

میبدی در این نوبت، صدها حکایت و روایت شیرین اخلاقی و زیبا را گرد آورده و سامان داده و صدها بیت نغز پرمغز فارسی را از سخنوران پاکباز گردآورده و یا از دهان آنان شنیده و جمع کرده است. نوبت سوم خود یک دوره داستان های اخلاقی و شیرین و دلپذیر است، خود جُنگی از اشعار شیوا و روان است. حتّی برکنار اشعار شعرای توانمند عربی، ترجمۀ منظوم آن نیز درج شده و یا بر پیشانی آن ترجمۀ شعر با نثری روان نقش بسته است.

نثر غالب این نوبت به پیروی از نثر و سبک خواجه عبدالله انصاری، نثر مسجّع آمیخته با اشعار فارسی و عربی است. و جای جای آن را با کلام مراد خود، پیر طریقت (انصاری) آراسته و پرداخته است، به حدّی که به گفتۀ روان فرهادی، سبک صد میدان و منازل السایرین خواجه عبدالله را به یاد می آورد. (10) بویژه مناجات های آن که از دل برآمده و به ناچار راهی به دل می جوید.

در نوبت سوم، گاه داستان، حکایت و یا شعری آمده که در هیچ کتاب دیگری دیده نمی شود و یا بوده و دیگر موجود نیست و از این بابت منحصر به فرد است. بیشترین اشعار فارسی از جوانمرد طریقت (سنایی غزنوی) است و رباعیّات آن برگرفته از آثار خواجه عبدالله انصاری، ابوسعید ابوالخیر و سنایی غزنوی است. و در میان اشعار عربی، اشعار از ابوتمام، فرزدق، لبید، حسّان بن ثابت و بسیاری دیگر دیده می شود. میبدی تمام اشعار فارسی را بدون نام، امّا برخی از اشعار عربی را با ذکر نام شاعر آورده است.

 

تاریخ نگارش

چناچه در بخش زندگی نامه هم مفصّلاً آمد. آغاز نگارش کشف الاسرار سال 520 ق بوده، چنانکه خود در دیباچۀ جلد نخست می گوید: «به یاری خداوند، در اوایل سال پانصد و بیست به انجام آنچه آرزو داشتم، کمر همّت بستم.» (11) و در چند جای دیگر این تفسیر هم عباراتی چون پانصد و اند سال آمده است. (12)، امّا وجود نام ابن جوزی (متولّد 508 یا 511 ق و متوّفی 597 ق) در همان جلد نخست مایۀ تردیدی را فراهم آورده است (13) که یا آغاز نگارش کتاب چند سال دیرتر بوده و یا اینکه، مطلب وی بعداً بدین جلد افزوده شده است. نیز وجود چند تاریخ از سده های 7 و 9 ق در پایان برخی از نسخه ها (14) که یقیناً برخاسته از سهو و بی دقّتی کاتبان بوده، برای برخی مایۀ تردید بوجود آورده است. (15)

 در هیچ کدام از نسخه ها، تاریخ پایان کار نیاده، و تنها علی اصغر سیفی از روی برخی قراین گمان برده است که تا پس از 534 ق ادامه داشته است: «میبدی چون به تفسیر سورۀ نمل – میانۀ جلد پنجم – می رسد، شروع به اخذ و اقتباس از روح الارواح می کند. به احتمال قوی تألیف کشف الاسرار تا سال ها بعد از 534 – سال مرگ سمعانی – دوام داشته است.» (16)

 

میبدی و تفسیر هروی

میبدی که به عشق خواجۀ هرات راهی سفر دور و دراز هرات شده بود، هرچند و به گمان زیاد، توفیق بهره وری از محضر درس او را نیافت، امّا این سعادت را یافت که به تفسیر ارزندۀ پیرهرات دست یابد و چهل سال پس از درگذشت او، بدان شاخ و برگی بیفزاید، چنانکه خود گوید:

«کتاب فرید عصر و وحید دهر... انصاری را در تفسیر قرآن و کشف معانی آن خواندم که در لفظ و معنی و تحقیق و زیبایی به حدّ اعجاز رسیده بود، ولی چون در نهایت ایجاز و کوتاهی بود، مقصود آموزندگان و رهروان از آن برآورده نمی شد، بنابر آن به شرح و تفصیل آن پرداختم». (17)

میبدی، تفسیر انصاری را پایه و اساس کار خود قرار داده و به فراخور دانش و آگاهی و با بهره وری از کتاب های فقهی، عرفانی و تفسیری موجود، آن را شرح و گسترش داده است ؛ و چنانکه خود گفته آن تفسیر موجز و خلاصه را در سه نوبت شرح کرده است. از اینروست که در لابه لای سطرها، بخش ها،  بویژه نوبت سوم کشف الاسرار، هماره نام انصاری با لقب های: پیر، پیشوا، عالم اهل طریقت و حقیقت آمده است. او به هنگام شرح و بیان آیه ها، بیان داستان های آموزنده، ذکر مسائل شرعی و فقهی، بیان نکات عرفانی و اخلاقی و غیره، همه جا حضوری شایسته و با احترام دارد، و پیوسته پس از نام او عبارات «قدس الله روحه» و «رحمة الله» دیده می شود.

 علی رغم اینکه بسیاری از آثار مشهور خواجه عبدالله انصاری هروی مانند: رسائل، طبقات الصوفیه، مناجات، صد میدان، الهی نامه، زادالعارفین، کنزالسالکین، قلندرنامه و غیره در دست است، امّا در هیچ جا نشانی از آن تفسیر جسته نشده است تا بتوان به میزان کاربرد تفسیر هروی در کشف الاسرار واقف گشت. تنها جایی که به وجود این تفسیر اشاره دارد، در کتاب طبقات المفسّرین (تألیف سدۀ دهم قمری) اثر عبدالرحمن سیوطی است. (18)

هرچند حضور انصاری را می توان با نثر زیبا و فاخر او در نوبت سوم به آشکار دید، که یا کلام اوست، یا برگرفته از کلام او و یا دگرگون شدۀ سخنان او و یا حتّی سخنانی است که میبدی همانند انصاری بر زبان رانده و گام در راه او نهاده است. (19) و همین نقل قول های فراوان باعث گردیده که آن را تفسیر خواجه عبدالله انصاری بنامند. (20)

به سخن دیگر، بزرگی و شهرت خواجه عبدالله از یک سو و ذکر سخنان او در تفسیر کشف الاسرار موجب شده که تفسیر را به نام او بنامند. و گرنه هم از سخن میبدی در آغاز تفسیر و هم متن تفسیر بر می آید که این اثر تراوش یافتۀ ذهن خلّاق و قلم توانا، سحرآفرین و دانش گستردۀ میبدی است. (21)

 نخستین بار، حاجی خلیفه کاتب چلبی (1017 – 1067 ق) در کتاب کشف الظنون، «کشف الاسرار وعدّة الابرار» را به سعدالدّین تفتازانی (درگذشت 2 – 791 ق) نسبت داده بود. (22) البتّه همو در جای دیگر، «کشف الاسرار» را به نقل از تحفة الصلاة اثر واعظ کاشفی سبزواری از آن رشیدالدّین میبدی دانسته بود. (23)

پس از آن در چند کتاب دیگر به پیروی از حاجی خلیفه، این تفسیر به تفتازانی نسبت داده شده است. از جمله: اسماعیل پاشا بغدادی در هدیة العارفین (ذیل کشف الظنون) فهرست نگار کتابخانه ینی جامع ترکیه (24) استوری در ادبیّات فارسی (25)، فهرست نگار کتابخانۀ آستان قدس رضوی (26) و سرانجام مدرّس تبریزی در ریحانة الادب.(27) و گویا سیّد صدیق حسن خان نیز در کتاب اکسیر فی اصول التفسیر، از حاجی خلیفه پیروی نموده و تفسیر را از آن تفتازانی دانسته اند. (28)

تنها گمانی که زاییدۀ این اشتباه بود.، شاید این باشد که در بین آثار تفتازانی، تفسیر قرآنی وجود داشته که نامی مشابه کشف الاسرار داشته و باعث کژ راهی حاجی خلیفه گردیده است. (29) امّا خلیلی معتقد است او تفسیری به فارسی نداشته و اگر هم داشته، بدین نام  نبوده است و در بیشتر شرح حال های قدیمی او که وی را برمی شمارد، نامی از این تفسیر نیست. (30) نکته دیگر آنکه بنا بر تصریح میبدی، کتاب در سال 520 ق نوشته شده، از اینرو نمی تواند از آن تفتازانی، متوفی 791 ق باشد.

بگذریم از اینکه در کشف الحجب و الاستار از سید اعجاز کنتوری، کتاب را به نام الامام البزدوی یا پژدوی خوانده است. (31) و در فهرست کتابخانۀ اسعد افندی ترکیه به نام ابوالفضل عبدالله بن محمّد بزداوی آمده است. (32) و در کشف الظنون، کتاب دیگری هم به نام کشف الاستار از امام بزداوی است. (33) استوری هم نامی از ابوالفضل عبدالله بن محمّد الپزواری دارد. (34) ولی به هر حال در برخی فهرست های ترکیه از جمله فهرست کتابخانۀ قلیچ پاشا اسلامبول، کشف الاسرار از رشیدالدّین میبدی آمده است. (35)

 

انتساب به انصاری

 امّا داستان انتساب کشف الاسرار به خواجه عبدالله انصاری به قرار زیر است:

نخستین بار فهرست نگار کتابخانۀ آستان قدس، پس از دیدن و تکرار نام انصاری در تفسیر آن کتابخانه، به نادرست تفسیر را از آن خواجه عبدالله دانسته بود. (36) و توجّه به این نکته نکرده بود که در این کتاب از انصاری، با پسوند «رحمة الله علیه» یاد شده است. و در مقدّمه هم پس از ذکر نام او «قدس الله روحه» آمده است. همین اشتباه مبنای نگارش مقاله دکتر محمّد معین با عنوان «تفسیر فارسی منسوب به انصاری» (37) شده بود، بدون آنکه تصریح شود تفسیر از میبدی است.

 امّا پس از سال ها تردید و دودلی، چندتن پیشگام تحقیق دربارۀ نویسندۀ واقعی آن یعنی رشیدالدّین میبدی شده، که نخستین کوشش ها توسّط علی اصغر حکمت شد  که در سال 1325 ش، آرزومند شناخت آن بود و در مسافرت به افغانستان و رؤیت نسخۀ آن، پی به نام مؤلّف واقعی آن رشیدالدّین میبدی برد. آن گاه در پی درخواست او، خلیل الله خلیلی، نسخۀ موجود در شهر کابل را بررسی کرد و در سال 1327 ش در مجلۀ آریانا آن را معرفّی نمود. (38) یک سال بعد هم، محمّد محیط طباطبایی، در گستره ای بیشتر، مقاله ای جامع را با عنوان «داستان تفسیر خواجۀ انصاری» را نوشت. (39) و در سال 1330 ش، محمّد علی روضاتی بر اساس نسخۀ متعلّق به جدّ خود (صاحب روضات) که در سال 1314 ش گفته بود، این تفسیر از آن میبدی است، مؤلّف واقعی آن را شناساند. (40)

 آن گاه بود که ذهن و اندیشۀ پژوهشگران و دوستداران علوم قرآنی متوجّه وجود مفسّری والاتبار به نام میبدی شد. و پس از همّت عالی علی اصغر حکمت، دایر بر گردآوری نسخه های متعدّد و چاپ کشف الاسرار در سال 1331 ش، این آگاهی به گوش همگان رسید. از آن موقع بود که مقالات ارزشمندی در ستایش از این کتاب تحریر شد. و با پیدا شدن هر نسخه از این تفسیر از گوشه و کنار کتابخانه ای، نام درست و دقیق و حتّی نیاکان این مؤلّف روشن می گردید. و دیگر کمتر کسی تردید داشت که این تفسیر از آن خواجه عبدالله باشد و تقریباً مقالۀ جامع و فراگیر محمّد جعفر محجوب، حسن ختامی شد بر تمامی تردید ها، آن جا که نوشت:

«منقولات از تفسیر خواجه عبدالله مقداری ناچیز از کشف الاسرار را تشکیل می دهد.» (41) زیرا او بر اساس مندرجات و منقولات خواجه عبدالله در کشف الاسرار، حتّی بر اساس سطرشماری به این نتیجه رسیده بود که «از هر یکصد و شش صفحۀ کشف الاسرار، یک صفحۀ آن منقولات خواجه است.» (42)

بهروز ثروتیان می نویسد:«ظاهراً کتاب خواجه عبدالله انصاری، کشف الاسرار نام داشته است. که میبدی در تفسیر حروف رمز " الف " در سرآغاز سورۀ مبارکۀ بقره به ترکیب «کشف الاسرار» اشاره کرده می گوید: " پیر طریقت و جمال حقیقت شیخ الاسلام انصاری سخنی نغز گفته در کشف الاسرار " الف " و پردۀ غموض از آن برگرفته، گفت." (43)

 

گفتارهای پیر طریقت

پیر طریقت همانی که رشیدالدّین میبدی به عشق او بادیه ها و کویرهای ایران را در نور دید و همراه کاروان و راهیان خراسان بزرگ، راهی هرات و نظامیّۀ آن شهر شد. او که آوازۀ اخلاص و بندگی و پارسایی اش در سراسر ایران پیچیده بود، هرچند شاید میبدی به دیدار و درس او نرسیده باشد، زیرا که او در سال 480 ق از جهان رخت بر بسته بود. امّا آموزه های مکتب جان بخش و انسانی او هنوز در هرات جاری بود و آثار گران قدرش دست به دست می گشت، که از آن جمله بود تفسیر عرفانی، رسائل و مناجات. میبدی نه تنها آن تفسیر را آراسته کرد و پراکند بلکه با یاری جستن از ده ها اثر جاودان و ماندگار، کشف الاسرار را ماندنی تر کرد. (44)

میبدی همواره در تفسیر از او با احترام فراوان و با نام «پیر طریقت» یاد می کند و در جاهایی هم او را «پیر بزرگوار» «جمال اهل حقیقت» «عالم طریقت» «پیشوای اهل حقیقت» و «آگاه به حقیقت» می خواند.

 با این وجود، برخی بر این باورند که عبارت پیر طریقت در کشف الاسرار گونۀ همگانی دارد و شامل عدّه ای از بزرگان و عارفان مانند: ابوالقاسم قشیری، ابوعلی سیاه، جنید (45)، دقّاق، سمعانی و غیره می شود و می افزایند که اصولاً شیوۀ فکر میبدی اجازه نمی دهد که او تنها پیرو خواجه عبدالله انصاری باشد و به عنوان شاهد می گویند، یکی از این پیر طریقت ها، در کتاب «روح الارواح» اثر سمعانی به نام «استاد ابوالقاسم قشیری» آمده است (46) و یا میبدی در جایی می گوید: «یکی از پیران طریقت در مناجات گفت» (47) به هر روی گفتۀ این محقّق را باید شامل چند مورد اندک دانست وگرنه بیشترینۀ این نقل قول ها از گفته های خواجه عبدالله انصاری است و در آثار او آمده است. میبدی نه تنها در گفته های خود از او یاد می کند، بلکه در برخی جاها عین سخنان پیر هرات را گواه می آورد که چند نمونه ای از آن می آید:

پیر طریقت گفت: الهی! چه زیباست ایّام دوستان تو با تو، چه نیکوست معاملت ایشان در آرزوی دیدار تو ! چه خوش است گفت و گوی ایشان در راه جست و جوی تو ! چه بزرگوار است روزگار ایشان در سرکار تو. (ج 3 / 626)

****

پیر طریقت گفت: ملکا! آب عنایت تو به سنگ رسید، سنگ بار گرفت، از سنگ میوه رُست، میوه طعم و خوار گرفت. ملکا ! یاد تو دل را زنده کرد و تخم مهر افکند، درخت شادی رویانید و میوۀ آزادی داد. چون زمینی نرم باشد و تربت خوش و طینت قابل، تخم، جز شجرۀ طیّبه از آن نروید و جز عبهر بیرون ندهد. (ج 3 / 642)

****

پیر طریقت گفت: الهی گاهی به خود نگرم، گویم از من زارتر کیست؟ گاهی به تو نگرم ، گویم از من بزرگوارتر کیست؟!

گاهی که به طینت خود افتد نظرم                          گویم که من از هر چه به عالم بترم

چون از صفت خویشتن اندر گذرم                       از عرش همی به خویشتن در نگرم

****

پیر طریقت گفت: ای نزدیکتر به ما از ما و مهربان تر به ما از ما، نوازندۀ ما بی ما، به کرم خویش نه به سزای ما، نه کار به ما، نه بار به طاقت ما، نه معاملت در خور ما، نه منّت به توان ما، هر چه کردیم تاوان بر ما، هر چه تو کردی باقی بر ما، هر چه کردی به جای ما به خود کردی نه برای ما. (ج 3 / 219)

****

پیر طریقت گفت: خدایا نه شناخت تو را توان، نه ثنای تو را زبان، نه دریای جلال و کبریای تو را کران، پس تورا مدح و ثنا چه توان؟ (ج2/ 124)

****

 پیر طریقت در مناجات خویش گفته: الهی هر چند که ما گنهکاریم، تو غفّاری، هر چند که ما زشت کاریم، تو ستّاری، ملکا گنج فضل، تو داری بی نظیر و بی یاری، سزد که جفاهای ما در گذاری. (ج 10 / 200)

****

پیر طریقت گفت: ذکر نه همه آن است که بر زبان داری، ذکر حقیقی آن است که در میان جان داری. توحید نه همه آن است که او را یگانه دانی. توحید حقیقی آن است که او را یگانه باشی و ز غیر او بیگانه باشی. (ج 2: 369)

****

 پیر طریقت در مناجات گفت: الهی چه غم دارد او که تو را دارد ؟ که را شاید او که تو را نشاید ؟ آزاد آن نفس که با یاد تو نازان، آباد آن دل که به مهرتو نازان، و شاد آن کس که با تو در پیمان.

از غیر جدا شدن سر می دانست                         کار آن دارد که با تو در پیمان است

(ج 2: 293)

****

پیر طریقت گفت: الهی نور دیدۀ آشنایانی، روز دولت عارفانی، لطیفا چراغ دل مریدانی و انس جان غریبانی. کریما آسایش سینۀ محبّانی و نهایت همّت قاصدانی. مهربانا حاضر نفس واجدانی و سبب دهشت والهانی. نه به چیزی مانی تا گویم که چنانی، آنی که خود گفتی و چنانکه گفتی آنی، جان های جوانمردان را عیانی و از دیده ها امروز نهانی.

اندر دل من بدین عیانی که تویی                            واز دیدۀ من بدین نهانی که تویی

وصّاف تو را وصف نداند کردن               توخود به صفات خود چنانی که تویی

(ج 5 / 10)

پی‌نویس

1- خبرنامۀ کنگرۀ بزرگداشت ابوالفضل رشیدالدّین میبدی، ش 3 (7 / 2 / 1374): 22.

2- بنگرید: مسرّت، حسین: کتابشناسی ابوالفضل رشیدالدّین میبدی، یزد: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، 1374.

3- میبدی، ابوالفضل: کشف الاسرار، ج 1: 1.

4- دانش پژوه، منوچهر، برگزیده و شرح کشف الاسرار، ص  ده.

5- روان فرهادی، عبدالغفور: خواجه عبدالله انصاری، ترجمۀ مجدالدّین کیوانی، تهران: مرکز، 1377: 30.

6- انزابی نژاد، رضا: نواخوان بزم صاحبدلان، ص  15 – 14.

7- میبدی، ابوالفضل، کشف الاسرار، ج 10: 530.

8- پورجوادی، نصرالله: زبان حال، تهران: هرمس، 1385: 159.

9- همان جا.

10- روان فرهادی، همان: 30.

11- فاکر، محمّد: فرزانگان میبد، ص: 58 ترجمه از کشف الاسرار، ج 1: 1.

12- بنگرید، کشف الاسرار، ج 1: 195، ج 2: 575، ج 3: 139، ج 9: 14.

13- استادی رضا «ابوالفضل میبدی و تفسیر او»، ص  169.

14- بنگرید، کشف الاسرار، ج 5: 636 و 159 نسخۀ خطّی کتابخانۀ توپ قاپوسرای ترکیه و نسخۀ خطّی کتابخانۀ ملک تهران.

15- بنگرید. پرده‌گشا، راز نما (مروری بر زندگی و آثار رشیدالدّین میبدی): حسین مسرّت، تهران: همشهری  1389، بخش نخست، زندگی نامه.

16- سیفی، علی اصغر: «تأثیر روح الارواح بر تفسیر کشف الاسرا ر»،ص 282.

17- انصاری، عبدالله: سخنان پیر هرات، به کوشش: محمّدجواد شریعت، تهران: جیبی، چاپ هشتم، 1382.

18- صفا، ذبیح الله: تاریخ ادبیّات در ایران، ج2: 930.

19- صفا، همان جا. / شریعت: سخنان پیر هرات،ص پانزده.

20- رکنی یزدی: لطایفی از قرآن کریم، ص 36.

21- رکنی یزدی ؛ لطایفی، ص 36.

22-  حاجی خلیفه کاتب چلبی: کشف الظّنون، ج 2: 1485، محیط طباطبایی، دلیل این اشتباه را وجود نام ملّا سعید پشت صفحۀ نسخه می داند. (زبان اهل اشارت: 6)

23- حاجی خلیفه ؛ کشف الظّنون، همان جا.

24- ینی (ینگی) جامع کتبخانۀ سنده محفوظ کتب موجوده تک دختر پدر استانبول، معارف مطبعۀ عثمانیه، 1300 ق، ص 80.

25- برگل. یو10: ادبیّات بر مبنای استوری، ترجمۀ: یحیی آرین پور و دیگران، تهران: مؤسّسۀ مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1362، ج 1: 423.

26- محیط طباطبایی، محمّد: «داستان تفسیر...»، ص  2.

27- مدرّس تبریزی، محمّد علی: ریحانة الادب، تهران: خیّام، چاپ سوم، 1369، ج 1:  339

28- خلیلی، خلیل الله: «یک نسخۀ تفسیر فارسی»، زبان اهل اشارت، ص  52.

29- بنیاد باقرالعلوم: «زندگی، آثار و عقاید میبدی» یادنامۀ میبدی: 103. / در پاورقی تفسیر مواهب علیّه نیز یک جا (ج 3: 419) به مناسبت ذکر عبارتی از تفسیر کشف الاسرار آمده است. این کشف الاسرار از سعدالدّین مسعود بن عمر تفتازانی است. و در جای دیگر (ج 3: 391) به خواجه عبدالله انصاری نسبت داده است.» (بنیاد باقر العلوم، همان: 111) و در فهرست کتب خطّی آستان قدس جلد اوّل، آمده: تفسیر کشف الاسرار وعدة الابرار، اثر میبدی، تألیف تفتازانی و در نسخۀ ش 1232 آمده اثر خواجه عبدالله انصاری، تألیف میبدی. (بنیاد باقرالعلوم، همان: 111)

30- خلیلی، خلیل الله، همان: 52.

31- منزوی، احمد: فهرست نسخه های خطّی فارسی، تهران: مؤسّسۀ فرهنگی منطقه ای، 1348، ج 1: 116.

32- محیط طباطبایی: «داستان تفسیر»، همان: 4- 3.

33- مسرّت، حسین: کتابشناسی میبدی، همان: 24.

34- محیط طباطبایی، همان: 4.

35- همان جا.

36- همان: 5 به نقل از فهرست، جلد اوّل، ذیل شمارۀ 30.

37- بنگرید: معین، محمّد: «تفسیر فارسی منسوب به خواجه عبدالله انصاری»،زبان اهل اشارت، همان: 60- 57.

38- خلیلی، خلیل الله: «یک نسخۀ تفسیر خطّی فارسی»، آریانا، س 7، ش 1 (دلو 1337) ص 16 – 10.

39- محیط طباطبایی، محمّد: «داستان تفسیر خواجه عبدالله انصاری»، دانش، س 1، ش 2 و 3 (سال 1328): 200 – 193، 245 – 243.

40- روضانی، محمّد علی: «نسخه ای از تفسیر کشف الاسرار میبدی»، زبان اهل اشارت، ص  49 – 48.

41- محجوب، محمّدجعفر: «تفسیر خواجه عبدالله انصاری»، زبان اهل اشارت، ص 40 –

42- همان: 33.

43- ثروتیان، بهروز: پیر طریقت گفت، تهران: امیر کبیر، چاپ چهارم، 1383: 16.

44- نیز بنگرید: دو بحث داستان تفسیر خواجه عبدالله انصاری و سفر میبدی به هرات در کتاب پرده گشا و راز نما.

45- میبدی: کشف الاسرار، ج 1: 239: «پیر طریقت جنید، قدس الله روحه».

46- سیفی، علی اصغر، «تأثیر روح الارواح» همان: 358.

47- میبدی: کشف الاسرار، ج 2: 151.

 

کتابنامه

الف: کتاب

انزابی نژاد، رضا: نواخوان بزم صاحبدلان، گزیدۀ کشف الاسرار، تهران: جامی، چاپ دوازدهم، 1387.

انصاری، عبدالله: سخنان پیر هرات، به کوشش: محمّدجواد شریعت، تهران: جیبی، چاپ هشتم، 1382.

برگل. یو10: ادبیّات بر مبنای استوری، ترجمۀ: یحیی آرین پور و دیگران، تهران: مؤسّسۀ مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1362، ج 1.

پورجوادی، نصرالله: زبان حال، تهران: هرمس، 1385.

ثروتیان، بهروز: پیر طریقت گفت، تهران: امیر کبیر، چاپ چهارم، 1383.

جلالی پندری، یدالله: زبان اهل اشارت، مجموعه مقالات دربارۀ تفسیر کشف الاسرار...، یزد: انتشارات یزد، 1374.

.................: یادنامۀ ابوالفضل رشیدالدّین میبدی....، یزد: انتشارات یزد، 1378، ج 1.

حاجی خلیفه کاتب چلبی: کشف الظنون عن اسامی الکتب و الفنون، تهران: اسلامیّه، چاپ سوم، 1387 ق، ج 2.

دانش پژوه، منوچهر: برگزیده و شرح کشف الاسرار و عدّة الابرار، تهران: فرزان روز، 1376.

رشید الدّین میبدی، ابوالفضل: کشف الاسرار و عدّة الابرار، تهران: امیرکبیر، چاپ هشتم، 1389، 10 ج.

رکنی یزدی: لطایفی از قرآن کریم برگزیده از کشف الاسرار و عدّة الابرار، مشهد: آستان قدس رضوی، چاپ یازدهم، 1382.

روان فرهادی، عبدالغفور: خواجه عبدالله انصاری، ترجمۀ مجدالدّین کیوانی، تهران: مرکز، 1377.

صفا، ذبیح الله: تاریخ ادبیّات در ایران، تهران: فردوس، چاپ هشتم، 1367، ج 2.

فاکر، محمّد: فرزانگان میبد، قم: قدس، 1381.

مدرّس تبریزی، محمّد علی: ریحانة الادب، تهران: خیّام، چاپ سوم، 1369، ج 1.

مسرّت، حسین: کتابشناسی ابوالفضل رشیدالدّین میبدی، یزد: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، 1374.

منزوی، احمد: فهرست نسخه های خطّی فارسی، تهران: مؤسّسۀ فرهنگی منطقه ای، 1348، ج 1.

ینی (ینگی) جامع کتبخانۀ سنده محفوظ کتب موجوده تک دفتریدر استانبول، معارف مطبعۀ عثمانیه، 1300 ق.

ب: مقاله

استادی رضا «ابوالفضل میبدی و تفسیر او»، کیهان اندیشه، ش 56 (فروردین – اردی بهشت 1375).

بنیاد باقرالعلوم: «زندگی، آثار و عقاید میبدی» یادنامۀ میبدی، همان، ج 1.

خلیلی، خلیل الله: «یک نسخۀ تفسیر خطّی فارسی» آریانا، س 7، ش 1 (دلو 1337) ص 16 – 10.

خلیلی، خلیل الله: «یک نسخۀ تفسیر فارسی»، زبان اهل اشارت، همان.

روضانی، محمّد علی: «نسخه ای از تفسیر کشف الاسرار میبدی»، زبان اهل اشارت، همان.

سیفی، علی اصغر: «تأثیر روح الارواح بر تفسیر کشف الاسرا ر»، یادنامۀ میبدی، همان، ج 1.

محجوب، محمّدجعفر: «تفسیر خواجه عبدالله انصاری»، زبان اهل اشارت، همان.

محیط طباطبایی، محمّد: «داستان تفسیر...»، زبان اهل اشارت، همان.

محیط طباطبایی، محمّد: «داستان تفسیر خواجه عبدالله انصاری» دانش، س 1، ش 2 و 3 (سال 1328): 200 – 193، 245 – 243.

معین، محمّد: «تفسیر فارسی منسوب به خواجه عبدالله انصاری» زبان اهل اشارت، همان.

 

حسین مسرت

منبع: کتاب پاژ، س 11، ش2، پیاپی 46 (تابستان 1401) 

 

 

 

افزودن دیدگاه جدید

Filtered HTML

  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • تگ‌های HTML مجاز: <a> <em> <strong> <cite> <blockquote> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.